أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
389
تجارب الأمم ( فارسى )
به اطاقى بردند كه قاهر در آن بود . طريف چند بار به او گفت : اى سرور من بگو ! پاسخ داد : شكيبا باش ! سپس رو به من كرده گفت : آيا مرا نمىشناسى ؟ گفتم : آرى ! مىشناسم ! گفت : من ابو منصور محمد بن معتضد بالله رحمة الله عليه ، سپس قاهر بالله هستم ! بيعت من بر گردن تو و همهء خويشان و اوليا هست . من آن را از شما بر نمىدارم و به هيچ راه شما را حلال نمىكنم ، برخيزيد ! ! ما برخاستيم و چون دور شديم به طريف پرخاش گرفتم و سرزنش بسيار كردم و گفتم : اين چگونه رايى بود كه ما را براى مردى آورديد كه هنوز آماده نيست ، دستنوشت او با گواهى دبيران و سپاهيان گرفته نشده است . شايسته بود اينها را انجام مىداديد ، سپس ما را مىآورديد . پس ما را به نزد على بن عيسى بردند . او پرسيد و ما پيش آمد را باز گفتيم ، او اخم بر روى خود آورده گفت : بايد خلع شود ، گفتگو ندارد ، كار و رفتار او آشكار است ، كيفر او بر كسى پوشيده نيست . من گفتم : تشكيل دولتها با ما نيست ، با شمشيرداران است ! ما براى گواهى دادن و استوار داشتن پيمان سودمند هستيم ! من نيز از او همان شنيدم كه براى تو گفتم ، شايسته نبود كه پيش از محكم كارى * ما را رو به رو كنند ! او خشمگين شد و چون هنگام نماز بود برخاستيم . دادرس ابو الحسن محمد بن صالح گفت : من اين را از وى شنيدم ، و چون بامدادان به دار السلطان رفتيم به او گفتند : ديروز قاهر را كور كردند [ 1 ] . پس چون ابو على بن مقله بيامد ، ما را خواستند . من
--> [ ( 1 - ) ] ابو بكر صولى در « اوراق » گويد : چون قاهر را دستگير كردند ، در اطاقى نشانده ، از وى پول خواستند . او كه با راضى بد كرده بود ، سختگيرى او را انتظار داشت و هر چه او را شكنجه دادند به چيزى خستوان نشد . پس به دستور برخى از مردم او را ميل كشيده كور كردند و باز شكنجه دادند و چيزى نگفت ، پس اندك پول و ابزار كه داشت بگرفتند . در تاريخ اسلام آمده است كه : دادرس ابو حسين گفت : من به نزد راضى رفته گزارش آنچه در پنهان انجام شده بود به او داده ، گفتم : بهتر است پنهان بماند ، او پسنديد و گفت : مرا با او رها كن ! [ M : ابو حسين عمر مانند پدرش محمد بن يوسف ضد گنوسيست و صادر كنندهء حكم قتل حلاج است . او از سقوط قاهر بيمناك است ( خ 5 : 319 - 320 پانوشت پايان كار قاهر كه به گدائى مىكشد نيز در ( خ 6 : 118 ) خواهد آمد ] .